محمد يار بن عرب قطغان

52

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

تسلى عامهء عوام رعايا و تسكين خاطر كافهء خواص برايا گردد . و امير محمد صالح با اهالى و موالى ، رعايا و كلانتران به شهر درآمده ، استمالت مردم نموده ، اهل بلدهء فاخرهء بخارا را تسكين داد . در اين اثنا صفت حسن و آوازهء صباحت و شهرت ملاحت نبيرهء سيونج قتلق ( 33 الف ) آغا كه از جانب پدر نبيرهء امير محمد برندوق برلاس و از جانب مادر نبيرهء امير درويش محمد ترخان است ، به سمع اشرف محمد خان شيبانى رسيد . به مجرد شنيدن اين خبر به صد دل ، خاطر خطيرش به طرف آن پرىوش راغب و مايل گرديد . بنابرآن مولانا عبد الرحيم صدر 70 و مولانا شمس الدين محمد صدر را نزد سيونج قتلق آغا فرستاده ، طريق خواستگارى نمود . و سيونج قتلق آغا به قدم اطاعت پيش آمده ، آن پرده‌نشين مخدرهء عاليه را به موجب شرع شريف در حبالهء نكاح عقد نموده ، به جانب آن حضرت با جمعى از دختران خانه‌هاى ماه‌طلعت و زهره جبينان شيرين حركات روانه فرمود . « 1 » و باز معاودت نمودن آن خان سعادتمند به جانب بلدهء فاخرهء بخارا از منزل تاشكند و شرح اين واقعه و تفسير و بيان اين حادثه بر سبيل اجمال آنكه ، چون خبر شكست يافتن محمد باقى ترخان و فتح بلدهء بخارا و سمرقند رسيد ، خوف و هراس آن جماعت يكى در هزار گرديد و كمال پريشانى در ميان ايشان راه يافت تا آنكه محمد مزيد ترخان كه از جانب سلطان على ميرزا عداوت كلى و وهمى تمام داشت ، نيم‌شب با بعضى از امرا اتفاق كرده خود را از شهر بيرون انداخت ، در حوالى سمرقند منزل ساخت و از غايت اضطرار معتمدى را به ولايت اندجان نزد ظهير الدين بابر ميرزا ارسال نموده ، معروض داشت كه سلطان على ميرزا را قوّت محافظت بلدهء سمرقند نيست ، اگر سايهء عنايت بر سر بندگان اندازند ؛ يمكن كه به دست آن حضرت مجددا بلدهء سمرقند محفوظ ماند . و همچنين رسول ديگر به تاشكند فرستاده ، سلطان اويس ميرزا 71 ولد سلطان محمود ميرزا را ( 33 ب ) به فتح بلدهء سمرقند وعده داد و اين دو شاهزادهء ارجمند متوجه سمرقند بودند كه بعضى از دولتخواهان

--> ( 1 ) . متن نسخه « س » از اينجا با نسخهء « ت » يكى است .